ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

957

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

اين رُخَت اندر نظر با مهر تابان جلال * وين كفت اندر بصر يا بحر عمان كرم بهر جولان چون به ميدان سخا راندى سمند * گوى سبقت بردى از اقران به چوگان كرم غرق مىگردد به يك دم كشتى اميد و آز * چون رسد بحر كَفَت را وقت طوفان كرم هركه را بينى كه جان داد است در ظلمات حرص * عمر جاويدش دهى از آب حيوان كرم زايد از وى هر زمان لعل درخشان اى عجب * گوييا دست تو شد كان بدخشان كرم كى توانم گفتنش گردون كه دارد روز و شب * مطلع دست تو تابان مهر رخشان كرم شهسواران كرم يكران ز زير ران كَشند * چون كَشى در زير ران خويش يكران كرم بشكند از جلوه‌اش دَرهم سپاه شوم بخل * بهر جولان خنگ چون رانى به ميدان كرم بسكه مىبخشى دُر و زر بىسؤال و بىحساب * هست حيران بر تو دائم چشم حيران كرم هست از چشم و كف و طبع و دلت در روزگار * چون بناى چرخ محكم چار اركان كرم جان دهد خلق جهان را در تن از الحان خوش * در گلستان كَفَت مرغ خوش الحان كرم اى كرم رسمى كه از فرط كرم بر اين و آن * در جهان يزدان ترا كرد است يزدان كرم